|
Music Rock
|
PLACEBO Account
The Girlie Show Off
در شروع سال,در پنجره ی رستورانThai سه چراغ هنوز سوسو می زدند . درون آن پچ پچ با نشاطی در مورد شغلشان و سال نو بود ...
" من با همه ی اینها مواجه نشده بودم , باید کار سختی باشه " لید سینگر اظهار تاسف کرد " تو همنشینی با دوستاتو از دست می دی و این یک اثر فوق العاده بد روی ارتباط با افرادی داره که به چشم یه آدم چرند بهت نگاه می کنن , در حقیقت , شغل من داره باعث از اهمیت افتادن خیلی از ارتباطات با معنی ای که داشتم می شه که اخیراً رخ داده . خیلی تنها می شی , وقت زیادی رو در شهرت می گذرونی -bang ! - پنج دقیقه ی بعد , دیگه اونجا نیستی ."
این Brian Molko است , لید سینگر Placebo. 96 سال سختی برای او و بندش بود . حتی اگه نوشته ها و رلیسینگ پلاسیبو رو در نظر نگیری فقط لازمه به اولین البوم حیرت انگیزشون توجه کنی , خیلی چیزهای کوچیک هست که اون باید بگه , که مسئله ی کوچیک و بی اهمیتی نیست که بالاخره راک استار شده .
اونطور که ما در مورد گذشته می دونیم اینه که با شخصیت اون مشکلات معمولی پیش اومده بود , اما هنوز جذابیت های رمزآلودی وجود داره که پیدا بشه : شخصیت ناگهانی , دست کشیدن از تورینگ , دارو های بد (مواد مخدر) و نابود شدن تدریجی رابطه ی دوستانه .
پلاسیبو در میان همه ی این 12 ماه گذشته وجود داشته , و برای براین ملکو سخته که اینو بگه , اون فقط امیدواره که سال آینده یه مقداری کمتر آشفته باشه ...
داستان پلاسیبو در یک موقعیت آشفته اما خصوصی آغاز شد , با یک پدر آمریکایی , یک مادر اسکاتلندی و یک خانه برای دلخوشی در لوگزامبیورگ . براین ملکو به یک مدرسه ی خصوصی رفت , جایی که در ورزش موفق نشد ( که اصطلاحاً "faggot" نامیده می شد ) .اون چندان توجهی به این موضوع نداشت , تنها سعی می کرد که قوی بشه و روی انجمن نمایش فکوس کنه .
در سن 14 سالگی , وقتی پدر و مادرش در خانه نبودند , ویرجینیتیشو با یک دختر فرانسوی از دست داد . اون هیچپ گذارشی در مورد لباس ها یا آرایش اش نداد , چون انگار لوگزامبیورگ جای این کارها نبود . به هر حال , این دوره ی نوجوانی براین خیلی جالب بود ...
سر انجام 18 ساله شد , براین با لوگزامبیورگ خدا حافظی کرد و به جنوب لندن سفر کرد و به کالج goldsmith جذب شد و آنجا بود , جاییی که همه چیز خارق العاده شد , چون اینجا براین قدم در پلاسیبو گذاشت .
" در تمام سال اول من نمی تونستم به کالج عادت کنم , و من سکشوالیتی بسیار frustarted ای داشتم " براین اینو اظهار کرد " من هر شب باید می خوابیدم با صدای همسایه ام , که در طرف راستم , مستقیم با دوست دخترش ,که در طرف چپم بود , صحبت می کرد , و سپس صبح زود قبل از اینکه اون آقا اونجا رو ترک کنه به Lionel Richie گوش می داد و می رفت صبحونه می خورد . من اصلاً نمی تونستم عادت کنم ."
البته این همان براین ملکوست که با شاعری بزرگ شد و ""Nancy Boy رو اجرا کرد ...
" خوب , من یه اشتباه در دوتا از ارتباطات پر اهمیت ام کردم " براین گفت " اما وقتی آن ارتباطات نابود شدند , واکنش من درخور یک عمل بد بود . وقتی مردم سعی می کردند غید منو بزنن , من خیلی آشفته بودم , بعد از اون خودمو پیدا کردم و برای همیشه اونا رو از خودم دور کردم ."
" در حقیقت , در حالی که دانشکده رو به پایان می رسوندم , برای 11 ماه مجرد بودنو به خودم تحمیل می کردم , چون من مقصدمو جستجو می کردم , وقتی از چیزایی رنج می کشیدم که اسمشو "پست-افسردگی مقاربتی" می ذارم. وقتی با کسی می خوابیدم ,در لحظه ی موئود از تنفر شدید به اونا پر می شدم . به خاطر همین س.ک.س رو تقریباً برای یک سال کنار گذاشتم , چون من واقعاً توسط مردم یاغی که ساعت 4 صبح خونمو ترک می کردن و فقط می رفتند , افسرده شده بودم : " گورتو گم کن! نمی خوام بیشتر از این ببینمت " ."
در این وضعیت عذاب آور , براین پلاسیبو را با دوستان دوره ی کودکی اش تشکیل داد : Stefan Olsdal (bass) و(Swede, Robert Schultzberg(drums . ترانه های افسرده و بی پناهی که براین احساس خودشو در نوشتن آنها پیدا کرد , برای مردم ناگاه آشکار شد , به زودی سوپرایزشون کرد . سال 1996 شاهد انتشار چهار سینگل نوروتیک ناموفق از پلاسیبو بودیم .
ترانه های دیوونه کننده شون توسط تمایل جدید براین به لیپزتیک و ایلاینر , به وجود اومد . آنها به زودی خبرهای بسیار جدی از نارضایتی های مردم به گوششان رسید .
" خوب, این به تمایل من مربوط می شه " اون شروع کرد " این موکول بر این می شه که من می خوام یه راک استار باشم , یا اینکه احساس می کنم به زحمت به جلو رفتم و به اینجا رسیدم . در خیلی از راه ها , من یک تجربه از مواد مخدر کسب کردم , و من هر کاری برای تنها دلیلم انجام می دادم که قبلاً اون کارا رو نمی کردم . این خیلی از تجربه هایی که توی زندگیم داشتمو به وجود آورد , و اگر اتفاقات منو به دردسر نمی انداخت , من اونطور که باید براشون حسرت نمی خوردم ."
" به هر حال مردم در مقام یک انسان به تو جذب نمی شن , اونا به آنچه از تو می بینند توجه می کنند , که من هیچ کنترلی در این باره ندارم ! دوست داری بذاریشون به حال خودشون و این چیزی نیست که به من احساس خوبی بده , و این کاملاً یه آزمایش بی نتیجه و بی فایده ست ."
افسردگی مقاربتی ؟ سک.س با گروه ها ؟ منظورت این عقیده ست که زنها زیبا و حقیر اند , حتی تنفر از زن ؟
" من سعی می کنم تا حد امکان به سوال شما پاسخ بی ابهام بدم " برایان از خودش دفاع کرد , در حالی که گلاس شراب قرمزش را جرعه جرعه می نوشید ."من کارهای احمقانه ای توی زندگیم انجام دادم که براشون افسوس خوردم . من به قدر کافی کارهایی کردم که احساس ناسالم ایدز رو بهم بده , و ما تا سر حدش رفتیم . "
اما چه خبر از "slackerb.itch" ! این شعر در مورد درگ و یه دسته از a.busepointedly در بعضی از زنان کارگردانی شده .
" خوب , درست می گی , این سانگ فحش آمیزه , و ما مشکلاتی باهاش داشتیم . ما بحث های طولانی ای در مورد این کردیم که این سانگو توی البوم بگذاریم , چون من خیلی نگران بودم که این باعث تعبیرهایی درباره ی تنفر زنان بشه . اینو برای دخترا اجرا کردم تا واکنششون رو ببینم و بیشتر اونا غافلگیر شدند , من فکر می کنم این یک تنفر بود ."
" این ترانه از لحاظ سیاسی برای رلیس شدن اشتباه بود , اما من ازش حمایت کردم چون شامل احساساتی می شد که بعضی از مردها به زنان داشتند . مردها خیلی از زنها می ترسند . بعضی وقتها چیز منفی ای رو باید بگی که یه نکته ی مثبت بسازه . منظورم اینه که اگه من بخوام یه مردو تحقیر کنم بهش می گم "p.rick" و اگر یه دختر باشه شاید بهش بگی "b.itch" . چه تفاوت حقیقی ای داره ؟ این ترانه همه چیزو روشن می کنه و به سوال تو جواب می ده ."
پلاسیبو ترانه هاشو در قالب زندگی های نوجوانان که چطور گذشت نوشته . اونا دوست دارند دنیایی که se.xual , استعمال الکل , استفاده از درگ رو نهیلیست می کنه , نابود کنند .
" خوب , شاید من به اندازه ی Oasis از درگ استفاده نمی کنم " براین " اما من در این باره با Kim Deal موافقم . من درگز رو دوست دارم ."
او مثل یک نوجوان علاقه مند به مواد مخدر اقدام به آرایش و ... کرد .
"کوکائین تو رو با کثافت همنشین می کنه ." براین گفت " وقتی شغل موسیقی رو به صورت وهمی داری , باید با کسی حرف بزنی که نمی خوای باهاشون یه لحظه هم مذاکره کنی و من به واقع این موضوع رو کشف کردم ."
" کوکائین مجبورت می کنه با کسایی همنشین بشی که واقعاً هیچ اهمیتی برات ندارن "
براین همه ی اینا رو به James Oldham گفت .
GREETING GUYS !
Félicitations!
....
آن روز, در 22 جون , ساعت : 12:00 pm, در آنتنی ی فرانسه , در حالی که خورشید در 17 درجه ی برج سرطان , و ماه در 22°47 برج جدی بود , نیکولا کوچولو به دنیا اومد ... ![]()
امروز , همه چیزو کنار گذاشتم و این روز زیبا و مخصوص رو به (mon amour = Nicola) اختصاص دادم .

Mon la lune , NicolaaaaaaaaaaaaaaA !
*Bonne Anniversaire!*
Meilleurs voeux pour te anniversarie
می دونم از اینکه به دنیا اومدی متنفری ! اما بهترین تولد و سالی پر از عشق و لذتو برات آرزو می کنم . bisus ! ...
تولد 49 سالگیت مبارک mon bèbe , هرچند که خیلی نگران بالا رفتن سنتی !!!!!!! ((just kidding!
HAPPY BIRTHDAY
NICOLA SIRKIS*+_ *+_
Bien affectueusement
' Je Ne Suis Pas Seul' یه شعر فرانسوی و زیباست که آقای "پل الوارد" سرودش . و من این شعر زیبا رو تقدیم می کنم به نیکولا
a mon AMOUUUUUUUR! :
Je Ne Suis Pas Seul
من تنها نیستم
Parlos: Paul Eluard
Chargée
سرشار
De fruits légers aux lèvres
به لب از میوه های سبکسار;
Parée
آراسته
De maille fleurs variées
به هزاران گل رنگارنگ;
Glorieuse
شکوهمند
Dans les bras du soleil
در آغوش آفتاب;
Heureuse
بهروز
D'un oiseau familier
از پرنده ای دست آموز;
Ravie
شادان
D'une goutte de pluie
از یک قطره ی باران
Plus belle
زیباتر
Que le ciel du matin
از آسمان بامداد پگاه
Fidèle
با وفا
Je parle d'un jardin= (NICOLA!)
من از یک باغ می گویم
Je rêve
خواب می بینم.
Mais j'aime justement
اما اتفاقاً عاشق شده ام!
...
و Stéphane گرچه حالا با ما نیستی ولی ما نمی توانیم فراموشت کنیم , ... تو فرشته ی اندوشینی ...

Bonne Fête Stéphane …
----------------------------------------
NicOLa SiRkiS's FaCt :
متولد 22-06-1959 (آنتنی)
خانواده : در 24 سپتامبر 2003 با "Gwen Blast" ازدواج کرد و یک دختر کوچولو به اسم Théa "" داره . Gwen Blast بیسیست بند Madinka ست . Théa در اکتبر سال 2000 به دنیا اومده .
Gwen Blast :





Nicola همچنین دو برادر به نام های Christophe (متولد سال 1957) و یک برادر دو قلو به نام Stephane (متولد 1959 , 22 جون ) داره . که در سال 1998 بر اثر بیماری هپاتیت فوت شد.
(برای اطلاعات یشتر در این مورد , می توانید به این Interview مراجعه کنید )
ساز : گیتار الکتریک , هارمونیک
مقام در گروه : موسس , خواننده, کمپسر, شاعر
اولین کار در گروه : در سال 1981 . اون تنها عضو باقی مانده در کار اولشان بود .
علت نامگذاری Indochine:
مراسم بزرگداشت اثر هنری Margeritte Duras بود, که طرفداران زیادی داشت. بیشتر کارهای او در Indochine به نمایش در آمدند .(Indochine خود به تنهایی به معنای "هندوچینی" است .)
اولین موفقیت : Dizzidence politik 1981
اولین البوم : L'avenurier 1982
آخرین البوم : Paradize 2002- Alice et June 2005
بقیه ی حرفه ها :اون یک رمان به نام "Les mauvaises nouvelles" نوشته .
بقیه ی علایقش : Margeritte Duras و J.D Salinger
موسیقی های مورد علاقه اش : David Bowie, Patty Smith ,Placebo, Marylin Manson, Cure, Depêche mode, U2, Oasis
*کارشناسی خلبانی هلیکوپتر داره .
*Nicola خیلی در درس خوندنش مصمم بود و برای علم حقوق , مدام دوره ی آموزشی می دید و دیپلمشو گرفت .
معروفترین Award ها :
-هنرمندان فرانسوی در Québec , هنگام مراسم l'ADISQ , بیشتر مشهور شدند .
- MTV AWARDS: بهترین گروه فرانسوی
- NRJ MUSIC AWARDS: البوم سال (برای Paeadize)
- VICTOIRES DE LA MUSIQUE: البوم پاپ-راک Paradizeدر حقیقت اسم "Nicolas Sirchis" به "Nicola Sirkis" تبدیل شده . یک روز یه ژرنالیست اسمشو اشتباه تلفظ کرد و از اونجا Nicola مصمم شد که اسمشو تغییر بده به "Sirkis" و "s" آخر "Nicola" رو حذف کرد برای اینکه یک اسم راک داشته باشه ! (اما چندان فرقی هم نمی کنه , Nicolas هم در فرانسه "نیکولا" تلفظ می شه ) Nicola said :
" خوشبختی مطلق وجود نداره, جز اینکه خود را بشناسیم . اشتباه فقط اینه که بهشتو خودمون بسازیم ."
" اینطور که با لیریک ها برای خوبی یک نفر کاری انجام می دی , موفق می شی بدترین ها رو خلق کنی . بد تعبیری بدترین بی رحمی هاست ."
a funny memory! :
نیکولا می گفت اون f.ucking جذب مدرسه اش شده بود . وقتی برادر دو قلوش همیشه در همه چیز بهترین بود, بچه ی طرد شده ای بود , و از اون به بعد خیلی مصمم شد و مثل یه هات بیبی به درس و مدرسه ش متوسل شد !!!!
معنای اسم :
Nicola : پیروزی
Gwen : زیبا , روشن
Théa : هدیه ی خدا
-------------------------------------------------
بازم یه لالایی دیگه از نیکولای نقال !!! شب پری ها ....
INDOCHINE
La Nuit Des Fées
شب پری ها
Ce soir une fée
امشب یک پری
Dans un pays hanté
در یک سرزمین افسون شده
Ce soir
امشب
Ce soir une fée
امشب یک پری
D’une voix enchantée
با یک آواز افسونگر
Ce soir
امشب
A l’heure où l’on fait dormir
درهمان لحظه , در جایی که تو می خوابی
Des enfants de tous les empires
کودکان همه ی امپراتورها
A l’heure où l’herbe respire
در آن لحظه , جایی که سبزه ها نفس می کشند
Où le vent souvent se retire
جایی که باد, بارها از جریان می ایستند
A l’heure où tout se ressent
همان زمان , در جایی که همه چیز احساس می شوند
Comme une blessure
مانند یک زخم
Plus profonde encore
که همچنان عمیق تر می شود
A l’heure où plus rien n’est sûr
در آن لحظه , وقتی هیچ چیز دیگری وجود ندارد
Quand la nuit descend
که شب به سپیده سقوط می کند...
Par une fissure
با یک شکست .
Ce soir...
امشب…
Il était une fois
یکی بود یکی نبود
Quelque part dans un pays
جایی در یک سرزمین
Un pays qu’on ne connaît pas
سرزمینی که نمی شناسییش
Une fée
یک پری
Qui avançait dans le froid
کسی که به سوی سرما پیش می رفت
Avançait dans un mauvais temps
در آب و هوای بد پیش می رفت
Tonight
امشب
J’ai allumé le soleil
من خورشید را می افروزم
Pour cet enfant dans son sommeil
برای این کودک در خوابش
J’ai réveillé la chaleur
من با آشفتگی از خواب بر می خیزم
Pour éclairer et sécher ses pleurs
برای پاک کردن اشک هایش
J’ai rempli le jardin de fleurs
من با گل ها باغ را پر می کنم
Pour chasser la nuit le froid
برای اینکه شب سرد را دور کنم
le malheur
سرنوشت بد را
J’ai rempli son chemin d’ivresse
من راهش را با نشاط پر می کنم
De mille lumières
از میلیون ها نور
De mille couleurs
از میلیون ها رنگ
Ce soir
امشب
Il était une fois
یکی بود یکی نبود
Quelque part dans un pays
جایی در یک سرزمین
Un pays qu’on ne connait pas
سرزمینی که نمی شناسییش
Une fée
یک پری
Qui avançait dans le froid
کسی که به سوی سرما پیش می رفت
Avançait dans un mauvais temps
در آب و هوای بد پیش می رفت
Tonight tonight
امشب , امشب
la la la
لا لا لا
Have nice day, bye …
